شمارهٔ ۵۹۸

غزلیات

لطف بود که سهو من، بینی و خط بر او کشی
چون خط مشکبار خود، خط مرا نکو کشی

خون هزار بی گنه، ریخته‌ای به هر مژه
چند سپاه فتنه را، دو صفه رو به رو کشی

ور ز بلندی فلک، مهر مفاخرت کند
دست به جیب او زنی، سوی زمین فروکشی

من چو گل از هوای تو، جامهٔ صبر می‌درم
غنچه صفت چرا ز من، پرده به پیش رو کشی

می‌روم از جهان اگر، درد سریست از منت
حیف بود برای ما، طعنهٔ پندگو کشی

مشک سیاه رو شود، هندوی خاک پای تو
گر تو ز چین زلف خود، حلقه به گوش او کشی

زود که کاسهٔ سرت، جام جهان شود
ناصر اگر به پای خم، بر سر خود سبو کشی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}