شمارهٔ ۱۱۹

غزلیات

غم نوای من در این بستان سرا بلبل بس است
گر به کف باید ز می ساغر ایاغ گل بس است

گیسوی لیلی‌وشان سازد پریشان خاطرم
در کف دل مایه‌ی سودا مرا کاکل بس است

از تحمل سیل تندی چون قلم شد سینه چاک
بهر مشق بردباری سر خط بابل بس است

نیل می‌خواهد اگر پیشانی طفل سرشک
بر سر از باغ بنا گوشش ز خط سنبل بس است

دختر رز طرفه تردستی است در تسخیر شرم
از پی رفع حجاب یار جام مل بس است

تا زند مژگان به هم در دام او پر می‌زنم
ابر صید مرغ دل ما را همین جنگل بس است

واجب آمد مکه و یثرب گرفتن تا نجف
از برای اهل سنت مصر و اِسْتَنبُل بس است

گر چه نورس همچو حاسد جرم دارد بی‌حساب
شافع روز حسابش صاحب دلدل بس است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}