شمارهٔ ۱۶

متفرقات

شب زداغ هجر دست از کار و کار از دست رفت
ساغر از کف مطرب از چنگ و نگار از دست رفت

خنده ها از چاک دارد جیب پیراهن به من
تا مرا در بی خودی دامان یار از دست رفت