شمارهٔ ۲۳

متفرقات

چو بر موی میان آن زلف عنبر یار می بندد
به قتل من کمر چون کافر از زنار می بندد

زخط شد بسته راه جلوه ی نظاره ام ز آنرو
که بر تمثال ره آیینه از زنگار می بندد