شمارهٔ ۱۰۶

غزلیات

شبی دیدم چو مه بر بام او را
صراحی پیش و بر کف جام او را

دعا می کردم و می نامدش یاد
ز مستی بهر من دشنام او را

نخواهد دل به خود دشنام ازان لب
ز لعل او همین بس کام او را

به دل او را که عشقش خانه سازد
کجا ماند دگر آرام او را

کسی کز عارض و زلف تو گوید
همین بس ورد صبح و شام او را

دلم دارد هوای پای بوست
ببین در سر خیال خام او را

چو برگشتی ز خسرو، کرد پامال
جفای گردش ایام او را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}