شمارهٔ ۳۶۳

غزلیات

یار ما دل ز دوستان برداشت
مهر دیرینه از میان برداشت

من نخواهم کشید هر چه کند
دل که از وی نمی توان برداشت

دی به تندی بلند کرد ابرو
از پی کشتنم کمان برداشت

خواستم جان به عذر پیش برم
هجر خود رفت و پیش ازان برداشت

عهد کردم که درد دل نکنم
درد دل مهر از زبان برداشت

در دل او نکرد کار، ار چه
سنگ از افغان من، فغان برداشت

چشم او هیچ کم نخواهد شد
دل بیامد، مرا ز جان برداشت

رفتم امروز تا نخواهد کشت
سر نخواهم ز آستان برداشت

ترک سودای خام کن، خسرو
که وفا رخت ازین دکان برداشت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}