شمارهٔ ۲۱۲

غزلیات

ز گریه دل پر و لب همچو غنچه خندان است
چو گل شکفته ام از گریه خنده ام زان است

بجز شکستگی عشق تندرستی نیست
بیا که تجربه کردیم و درد درمان است

بهر خمی ز دو زلف تو عالمی دلهاست
دو عالم است پریشان گر او پریشان است

ز باد فتنه غبار بلاست در ره خلق
خوشا سری که بفکر تو در گریبان است

نهفته باش ز مردم که خلق دیو رهند
فرشته اوست که در چشم خلق پنهان است

گذشت از سر عالم چو ناله اهلی
هنوز دوست غبار غمش بدامان است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}