شمارهٔ ۳۴۷

غزلیات

تن عاشق همای لامکان است
تو پنداری ک مشتی استخوان است

از آن هر موی ما ماری است بر تن
که با هر موی ما گنجی نهان است

بهار عمر دریاب از صبوحی
که تا خورشید سربرزد خزان است

در آتش گر بود پروانه با شمع
بر او آتش بهشت جاودان است

بصورت از ملک بگذشت اهلی
بمعنی خود سگ این آستان است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}