شمارهٔ ۴۳۶

غزلیات

امروز دل از آینه جان نظرت کرد
عاشق نظر امروز بچشم دگرت کرد

می نوش که مهلت نبود در چمن عمر
کز آب حیاتی که بباید گذرت کرد

در میکده از جرعه کسی هیچ کمی نیست
سودای زیادت طلبی در بدرت کرد

افسانه واعظ خبر گمشدگان است
خاک ره او باش که از خود خبرت کرد

خوش باش اگرت یار جدا کرد سر از تن
شکر کرمش گوی که بی درد سرت کرد

اول بکشیدی ز قدم یار که سهل است
امروز مکن ناله که ره در جگرت کرد

اهلی،مس قلبی تو، ولی زر شوی از عشق
زان روی که اکسیر سعادت نظرت کرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}