غزل 435 | خوبان که نیش بر جگر ریش میزنند
خوبان که نیش بر جگر ریش میزنند
نوشی نمیدهند چرا نیش میزنند
خار از دلم به زخم زبان کی برون شود؟
بیهوده سوزنی به دل ریش میزنند
در حیرتم که ماهوَشان از چراغِ حُسن
آتش چرا به خرمن درویش میزنند
ره بر بتان به عقل که بندد؟ که این سپاه
اول به عقل مصلحتاندیش میزنند
پیش سگان او که ملک در حساب نیست
بیگانه مردمی که دم از خویش میزنند
اهلی صبور باش که مرهمپذیر نیست
زخمی که گلرخانِ جفاکیش میزنند
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}