شمارهٔ ۷۱۲

غزلیات

نظاره بین که عاشق بیچاره میکند
جان داده همچو صورت و نظاره میکند

گر من جگر کباب شدم این نه از من است
آن چشم مست بین که جگر پاره میکند

حیران آن لبم که مرا کشت و زنده کرد
کی عشوه چاره من بیچاره میکند

کوی تو جنت است ولی مدعی به مکر
شیطان صفت ز جنتم آواره میکند

آمد زقتل دمبدم آن غنچه لب به تنگ
تمهید قتل خلق بیکباره میکند

اهلی اگر جمال تو را گوید آفتاب
تشبیه آفتاب به سیاره میکند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}