شمارهٔ ۸۳۷

غزلیات

کاکل شکست و شد گره کار بسته تر
کار دل شکسته ما شد شکسته تر

ابرو گشاده بود و مرا کار بسته بود
بر زد گره بر ابرو و شد کار بسته تر

اکنون طمع به خسته غم نیست کز دلش
آتش بلندتر شد و افغان نشسته تر

در انتظار روز دگر چند جان دهد
بیمار دل که روز به روز است خسته تر

بازآ که ما بیاد تو از نقش دیگران
دل شسته ایم و دیده ز دل نیز شسته تر

اهلی بیمن عشق تو ای آفتاب حسن
باشد همیشه روز بروزش خجسته تر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}