غزل 836 | بسنگی دوستان را یاد میدار
بسنگی دوستان را یاد میدار
بگو دشمن چو سگ فریاد میدار
گرفتار تو ای گل صد هزارند
تو خود را همچو سرو آزاد میدار
به خسرو گوی ای شیرین خدا را
که شرم از کشتن فرهاد میدار
تن ویران عمارت کی پذیرد
دل ویران بعشق آباد میدار
بیاد دیگران صد جام خوردی
نکردی یاد اهلی یاد میدار
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}