شمارهٔ ۹۷۹

غزلیات

چون لاله جگر چاک شدم غرقه بخون هم
از داغ درون سوختم از زخم برون هم

افتاده ام ایشمع چو پروانه بپایت
آتش زده ام دین و دل و صبر و سکون هم

چند ای بت کافر بچه در غارت دینی
این کار مگر بر تو ثواب است و شکون هم

دایم بزبانها من بد روز چو شمعم
از زخم زبان سوختم از بخت زبون هم

در کوی بتان لاف بزرگی و هنر هیچ
آنجا بوی اصل و نسب فضل و فنون هم

میسوخت دل از عشق تو چونشمع سراپای
افزود غمت بر سر آن داغ جنون هم

اهلی ز غم عشق تو با خویش نپرداخت
دیوانه صفت زیست همه عمر و کنون هم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}