شمارهٔ ۱۰۰۳

غزلیات

خوش آنکه پیش تو دور از دیار خود گریم
بهانه غربت و بر حال زار خود گریم

گهی که خاک شوم خیزم از مزار چو گرد
بچشم خلق روم بر مزار خود گریم

چو شمع گریه بپروانه کی کنم گر سوخت
که گر توان بغم روزگار خود گریم

ز آب دیده خورد کشته امیدم آب
کجاست اشک که بر کشتکار خود گریم

بس است زخم درون چشم خون فشان اهلی
دمی که بر دل و جان فکار خود گریم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}