شمارهٔ ۱۰۰۵

غزلیات

بیک نظر که بر آن مه شب وصال کنم
هزار ساله جفای فلک حلال کنم

نظر بهیچ ندارم ز نعمت دو جهان
مگر نظاره آن حسن و آن جمال کنم

خیال وصل تو با آنکه شد محال مرا
مجال و هم نه اندیشه محال کنم

بزیر پای سمند تو گر دهد دستم
بدست خویش سر خویش پایمال کنم

اگر چه عاشق و مستم چنان نیم مجنون
که نسبت تو سیه چشم با غزال کنم

ز من مجو سر و سامان که من نه آن مستم
که زشت و خوب و بد و نیک را خیال کنم

اگر ز بخت تفال گهی کنم اهلی
نظر بمصحف روی خجسته فال کنم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}