شمارهٔ ۱۰۰۶

غزلیات

ناچار اگر دمی ز سر کوی او روم
جویم بهانه یی که دگر سوی اوروم

یا رب شکسته پای کنم در مقام صبر
تا کی زمان بسر کوی اوروم

دل برد آن پریوش و هر جارود مرا
آتش بدل در افتد و بر بوی اوروم

بی او شدم بگلشن و عمری گذشت از آن
شرم آیدم هنوز که با روی اوروم

اهلی چنین که دل بسنگ یار بسته شد
مشکل دلم دهد که ز پهلوی اوروم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}