شمارهٔ ۱۰۸۱

غزلیات

ما جان ز شوق وصل تو صد باره داده‌ایم
قربانی توایم و بدین کار زاده‌ایم

بر ما چو شانه تیغ زبان‌ها کشیده‌اند
تا یک گره ز سنبل زلفت گشاده‌ایم

گر دیگران ز آتش خشمت گریختند
ما همچو شمع تا دم مردن ستاده‌ایم

با ما چو چشم خویش تو در نقش بازیی
ما با تو همچو آینه یک‌لخت و ساده‌ایم

امشب که گریه نیست به آهیم مبتلا
از آب جسته‌ایم و در آتش فتاده‌ایم

ای ابر لطف مرحمتی کن که غنچه‌وار
پژمرده‌ایم و دل به شکفتن نهاده‌ایم

از ذره کمتریم چو اهلی به کوی تو
لیکن به مهرت از همه عالم زیاده‌ایم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}