شمارهٔ ۱۰۸۵

غزلیات

دمی که همنفسان گرم گفتگو بینم
من از کناره به دزدیده روی او بینم

لطیفه هاست....
گشایم از رخ تو زلف و مو بمو بینم

چنین کز آینه ام زرد رو من بیمار
مگر که خویشتن از باده سرخ رو بینم

رقیب حمل جفا میکند ولی لطفست
هر آن ستم که از آن شوخ تند خو بینم

به آرزوی دل خود عجب رسد اهلی
که در دلش ز تو هردم صد آرزو بینم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}