شمارهٔ ۱۰۸۷

غزلیات

ز اشک همچو شفق بیتو غرق خون شده ام
شکسته تر ز هلالم ببین که چون شده ام

تو خواستی جگرم پاره پاره لاله صفت
بهر صفت که تو میخواستی کنون شده ام

مرا بحلقه مستان زنده دل ره نیست
که من ز دایره زندگی برون شده ام

برون فتاده چو پروانه ام ز صحبت شمع
ز بسکه سوخته از آتش درون شده ام

چو سبزه خشک شدم راز دل نگفتم هیچ
اگرچه جمله زبانم عجب زبون شده ام

دلم ز گریه خون گرچه سوختم باری
شکفته تر ز گل اشک لاله گون شده ام

مرا به گلشن وصل تو جای بایستی
به گلخن از ستم بخت واژگون شده ام

مگو که کوهکنم از ستمکشی اهلی
که من ز بار ستم کوه بیستون شده ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}