شمارهٔ ۱۲۲۰

غزلیات

بسوخت جان مرا اشتیاق خدمت تو
چه کرده ام که جدا مانده ام ز صحبت تو

فراق روی تو کرده است حالم آشفته
مپرس حال که دیوانه ام ز فرقت تو

تو خود دلیل شو ایکوکب سعادت بخش
مگر که باز برم ره بنور طلعت تو

غم غریبی و اندوه روزگار بلاست
ولیک میگذرانم زیمن همت تو

چو غنچه ام گرهی درد دلست و میخواهم
که کار من بگشاید نسیم رحمت تو

بجز نسیم که پیشت گهی گذر دارد
که عرض حاجت ما میکند بحضرت تو

متاب بهر خدا از نیاز اهلی روی
که نیستش غرضی جز دعای دولت تو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}