شمارهٔ ۱۲۷۸

غزلیات

آدم و گندم، من و خال لب جانانه‌ای
من نه آن مرغم که در دام آردم هر دانه‌ای

درنگیرد صحبت من با دم ارباب عقل
هم مگر در جوشم آرد آتش دیوانه‌ای

سوختم از صلح و جنگت همچو آتش تا به کی
گه برافروزی چراغی گه بسوزی خانه‌ای

باده می باید که صافی باشد و ساقی لطیف
بزم شاهی گر نباشد گوشهٔ ویرانه‌ای

پیش از آن اهلی که خواب واپسین گیرد ترا
حالیا از عشق او فرصت شمار افسانه‌ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}