شمارهٔ ۲۵۹ بلند اقبال | کتاب غزلیات

نوشته حاشیه صفحه جمال تو خط
که هر که پیش تو دم زد ز حسن کرده غلط

خط عذار تو دارد خواص مهر گیاه
فزوده عشق ولی بر رخت دمیده چو خط

به هر زمین که نشینم ز گریه دور از تو
به هر کنار روان گردد از کنارم شط

چه حاجتش به می کوثر است و حور بهشت
ز دست دلبر بت رو کس ار بگیرد بط

شنیده ام در میخانه بسته گشته ز نو
هنوز زاهد خودبین مگر نگشته سقط

چو نی ز درد کشد بندبند من افغان
دمی که هجر تو را شرح می دهد بربط

ز آب و آتش چشم و جگر بلند اقبال
گهی بود چو سمندر گهی شود چون نط