شمارهٔ ۴۱۵

غزلیات

بساط زرکش شاهی چه نقش ما دارد
تن برهنه ما نقش بوریا دارد

بکش ز نطع امل پاکزین عمل عیسی
ز گرد بالش خورشید متکا دارد

به دست راحت اقبال دهر غره مشو
که زخم سیلی ادبار در قفا دارد

به سنگ سر نه و آسوده زی ز درد سری
که بهر تاج گرانسنگ پادشا دارد

حضور دل که شه از ملک و مال جست و نیافت
به کنج مصطبه بی جست و جو گدا دارد

کسی که بر محک همتش بود زر و مس
به یک عیار چه حاجت به کیمیا دارد

به پشت پا زده جامی دو کون را و هنوز
ز فقر چشم خجالت به پشت پا دارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}