شمارهٔ ۷۳۴

غزلیات

دل چشمه چشمه شد ز خدنگ تو و کنون
آید به راه دیده ز هر چشمه جوی خون

خواهم که لب به آه گشایم گهی ولی
ترسم کشد زبانه برون آتش درون

می گویم از وصال تو با خود فسانه ها
درد فراق را به همین می کنم فسون

هر لحظه دل به فن دگر می بری ز خلق
در دلبری نبوده کسی چون تو ذوفنون

دل را به جرم عشق ملامت چه فایده
کش بخت تیره گشت بدین شیوه رهنمون

هر دم مکن فسون که روزی رسی به وصل
کین آرزو ز حوصله ما بود برون

در حق جامی آنچه توان می کن از جفا
مشکل که عاشق دگر افتد چنین زبون

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}