شمارهٔ ۴۲۱

غزلیات

واعظ خر است و انجمن وعظ خرگله
گر خر رود به خرگله نتوان ز خر گله

از صوت طفل خرد تواجد کند بلی
راه سماع خر بود آواز زنگله

آسودگی مجوی ز واعظ که خلق را
جز درد سر نمی دهد از بانگ و مشغله

روشن نشد ز پرتو گفتار او ولی
کی کرم شبچراغ کند کار مشعله

شیخ خمیده پشت که آرد به چله روی
از بهر صید عام کمان می کند چله

فرض است عشق و هر چه بجز عشق نافله ست
تا چند ترک فرض کنی بهر نافله

جامی رساند سلسله خود به اهل فقر
لیکن به هیچ جا نرسد کس به سلسله

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}