شمارهٔ ۴۹۱

غزلیات

دو ساعد تو که آیین هر دو هست یکی
به خون خسته دلان کرده اند دست یکی

کرشمه های تو شد رهنمون عشوه گران
که رخ گشاد یکی و نقاب بست یکی

ز قید عشق تو بیم است مرغ وماهی را
که هست دام یکی زان دو زلف و شست یکی

حدیث محنت و راحت مگوی با عاشق
که هست مرغ هوا را بلند و پست یکی

هزار مدعی زهد و تقوی آمد لیک
سلامت از شکن زلف تو نجست یکی

همیشه مست بود شوخ و فتنه جوی ولی
چو چشم تو نبود از هزار مست یکی

مکن به مصطبه عشق عیب کس جامی
که پارسا بود اینجا و می پرست یکی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}