غزل 492 | ای از دو جام لعلت ما را تمام نیمی
ای از دو جام لعلت ما را تمام نیمی
عیش تمام ما را بس زان دو جام نیمی
روشن جبین توست این یا خود طلوع کرده
از مطلع سعادت ماه تمام نیمی
گفتم ز ذکر نامت یابم ز خود رهایی
از خود تمام رستم ناگفته نام نیمی
تا ماه عید باشد شبهای عاشقان را
بنمای زان دو ابرو هر وقت شام نیمی
از سوز سینه پختم دیگ امید لیکن
از سردی رقیبان مانده ست خام نیمی
زین نیم جان که دارم دشوار زنده مانم
پیش آر لب کزو هم گیرم به وام نیمی
نبود ز هر لب تو یک بوسه حد جامی
یک بوسه بس ز هر دو از هر کدام نیمی
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}