شمارهٔ ۱۱۷

غزلیات

چون صبا شانه درآن طره خم در خم زد
سلک جمعیت شوریده دلان برهم زد

تار هر موی کز آمد شد آن شانه گسست
با رگ جان من آن را گرهی محکم زد

تا ز راهت ننشیند به رخ غیر غبار
هر دمش چشم من آب از مژه پرنم زد

وصل تو ملک سلیمان بود و لب خاتم
لب تعظیم خوش آن کس که بر آن خاتم زد

کعبه میخانه بود چشمه زمزم خم می
کفن خویش خوش آن زنده که بر زمزم زد

گر به دور لب جانبخش تو بودی عیسی
با وجود تو نیارستی از احیا دم زد

عیش پابوس تو تا یافت به عالم جامی
پشت پا بر طرب و عیش همه عالم زد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}