شمارهٔ ۱۹۰

غزلیات

نگار من که باشد خانه از کوی وفا دورش
نبینم خانه ای در شهر دور از فتنه و شورش

جمالش باغ پر میوه ست غوری وش غرضناکان
خدایا در پناه خویش دار از غارت غورش

گدایی دلق خود داده به می نبود بجز شاهی
که کرده دست تجرید از لباس سلطنت عورش

شهی کز حشمتش در چشم بودی جم کم از موری
کنون در خاک بینی چشمخانه خانه مورش

هر آن مسکین مفلس کو ز زر نبود قوی بازو
به سیمین ساعد او دست بردن کی رسد زورش

مگو بی من به از مرگ است بودن زنده عاشق را
که بعد از مردن این افسانه نتوان گفت در گورش

درین شهر دو در جامی منه سور طرب کافتد
ز سنگ انداز ماتم هر زمان صد رخنه در سورش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}