شمارهٔ ۲۸۷

غزلیات

ای که افسانه این دیدهٔ تر می‌پرسی
حال این غرقه به خوناب جگر می‌پرسی

نیست بر مردم روشن بصر این پوشیده
پرس ازین جان و دل سوخته گر می‌پرسی

دیده بر طلعت خوبان نگشایی زنهار
ای که از فتنه ارباب نظر می‌پرسی

عیب در مذهب ما زهد و هنر عشق بود
گفتم اینک اگر از عیب و هنر می‌پرسی

از پی شرب شبانه منم و جام صبوح
چندم از شغل شب و ورد سحر می‌پرسی

جامیا چند درین چارسوی کون و فساد
می‌نشینی و ز آفاق خبر می‌پرسی

زآنچه ناچار تو با بی‌خبری ساخته‌ای
وز چپ و راست خبرهای دگر می‌پرسی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}