شمارهٔ ۶۳

غزلیّات

چه فتنه ای ست که ناگاه در جهان افتاد
چه آتشی ست که اندر نهاد جان افتاد

دل از میان غمت بر کنار بود ولیک
به آرزوی کنار تو در میان افتاد

گل از خجالت رخسار تو برآمد سرخ
چو عکس روی تو بر روی گلستان افتاد

شدند عالمی اندر هوات سرگردان
چو پرتوی ز جمال تو بر جهان افتاد

در آن زمان که همی ریخت خون دل کی بود
که چشم مست تو با حال عاشقان افتاد

به گرد دام غمت بر امید دانه وصل
بسی بگشت دلم عاقبت در آن افتاد

جلال در ازل از بستگان زلفت بود
گمان مبر که به دام تو این زمان افتاد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}