شمارهٔ ۱۱

غزلیات

بر من ز عشق دوست بنوعی قیامتست
جانم ز عشق در همه عالم علامتست

از روزگار خویش مرا صد شکایتست
وز دوستان خویش مرا صد ملامتست

گردل قبول نیست که کردم فدای تو
جان در میان نهاده بوجه غرامتست

آن خط مشک رنگ تو یارب چه شاهدست
وان قد همچو سرو تو الحق قیامتست

چندین هزاردست برو برگرفته سرو
حقا که از خجالت آن سرو قامتست

با آنکه نیست با غم تو رنگ عافیت
گرهیچ بوی وصل بود هم سلامتست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}