شمارهٔ ۷۲

غزلیات

خوشا دلی که ز اسرار عشق آگاه است
خوشا تنی که به جان در سلوک این راه است

اگر ز معنی وحدت دلیل می‌طلبی
به دست خویش نظر کن که نقش الله است

مرا ز صحبت رندان خوش آمد آن معنی
که مرد مجلس ایشان نه طالب جاه است

در آن مکوش که بیگانه رانی از در خویش
بسا غریب که او آشنای درگاه است

ز اوستاد حقیقت شنیده‌ام رمزی
نداند این سخن الا کسی که آگاه است

که ای پسر چو بر این ره فتاده‌ای بینی
ز روی لطف بنه عذر او که اکراه است

مبین که مردم عالم خلاص خود طلبند
ولی هرآینه پیش آید آن چه در راه است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}