شمارهٔ ۳

غزلیات

چنان به پیش فلک نالم از غمت شب‌ها
که خون دل می‌چکد از دیده‌های کوکب‌ها

چو بسته خون دلم را به خویش می‌آرد
برای خنده گشایم اگر ز هم لب‌ها

نگاه برق گذارش چو شمع دل‌ها گشت
شرار شعلهٔ آهم شده است کوکب‌ها

دلم ز سختی ره ناله می‌کند چو جرس
که سنگ راه طلب گشته است مطلب‌ها

نمی‌کشم دم گرمی به کام دل جویا
ز ترس ریزش این آبگینهٔ قالب‌ها