شمارهٔ ۲۹

غزلیات

دل فرهاد دَرَد ناخن اندیشهٔ ما
آب از خونِ رگِ سنگ خورد شیشهٔ ما

بازوی همت ما قوّت دیگر دارد
می‌کند جلوهٔ شیرین شرر تیشهٔ ما

نالهٔ برق شکارش دل خارا بشکافت
جگر شیر بلرزد زنی بیشهٔ ما

مستی ما همه از جلوهٔ دیدار تو بود
می تجلی بود و طور بود شیشهٔ ما

ما و جای دگر از کوی تو رفتن؟ هیهات!‏
به وصال تو که نگذشت در اندیشهٔ ما

آتش دل بشد از گریه فزون‌تر جویا
سوخت همچون مژه در آب رگ و ریشهٔ ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

دیوان {{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.description }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}