شمارهٔ ۴۶ جویای تبریزی | کتاب غزلیات

بنگر رخ به آتش می تاب داده را
حسن صفا به گوهر سیراب داده را

هردم ز آسمان زبون کش رسد شکست
همچون حباب خانه به سیلاب داده را

در سینه ام ز شوخی مژگان شکسته ای
صد دشنه ای به زهر ستم آب داده را

ماند ز نازها که به ابرو کند مدام
چشم تو مست پشت به محراب داده را

جویا به طرز آن غزل بینش است این
‏«ماند دلم سفینه به گرداب داده را»‏