شمارهٔ ۱۵۷

غزلیات

از تف آه من بسان حباب
فرش و دیوار و سقف خانه شد آب

شعلهٔ حسن او بسوزاند
کز نقابش کنی ز چادر آب

هر سحرگه زجام آئینه
چشم مستش کشیده بادهٔ ناب

دوش شرم نگه به آتش نرم
از گل روی او گرفته گلاب