شمارهٔ ۱۶۸ جویای تبریزی | کتاب غزلیات

دارد حیات، عالمی و جان پدید نیست
دنیا ز آدمی پر و انسان پدید نیست

در پردهٔ ظهور نهان است جلوه اش
از بسکه گشته است نمایان پدید نیست

در خط نهان شده است تو را آب و رنگ حسن
گل از وفور سنبل و ریحان پدید نیست

محو جمالم و رخش از دیده ام نهان
آب از سرم گذشته و عمان پدید نیست

پنهان شده است آینه ام از هجوم عکس
جویا اگر چه جلوهٔ جانان پدید نیست