شمارهٔ ۲۰۱ جویای تبریزی | کتاب غزلیات

همتم تا دست پر زور هوس پیچیده است
در دل تنگم حباب آسا نفس پیچیده است

می چکد خون نیاز عاشق از بال و پرت
ای کبوتر نامه را دست چه کس پیچیده است

از زمین تا آسمان آوازهٔ بیداد اوست
ناله ام در تنگنای این قفس پیچیده است

تا دل صد چاک ر ا دردت به شور آورده است
در فضای سینه آواز جرس پیچیده است

شب، شراری در دل از گرمی خوی او فتاد
بر سراپا آتشم مانند خس پیچیده است

بادهٔ غفلت ز هوشش برد تا صبح نشور
بر تو بیجا اینقدر جویا عسس پیچیده است