شمارهٔ ۳۳۹ جویای تبریزی | کتاب غزلیات

آرام در مقام رضای خدا گرفت
دست کسی که دامن آل عبا گرفت

باشد چو صبح هر نفسش مایهٔ حیات
مهرت به دل هر آنکه زصدق و صفا گرفت

ترسم مباد سنگ شود شیشهٔ دلم
از بس ز سردمهری آن بیوفا گرفت

در پرده شمیم گل از شرم شد نهان
رنگت چو ا زخمار می از رخ هوا گرفت

خون کدام بلبل بیدل به خاک ریخت
کز گل بهار زر به سپر خونبها گرفت

داغم که امشب آینهٔ زنگ بسته ی
آن هرزه خرج جلوه ز مه رونما گرفت

جویا! زتلخکامی نومیدی آرمید
کام خود آنکه از دل بی مدعا گرفت