شمارهٔ ۴۰۵ جویای تبریزی | کتاب غزلیات

چو شوخ چشمی خود را ز روی آینه دید
از آن فرنگ حیا لاله لاله رنگ چید

میان چاه زنخدان او نشان یابد
کسیکه پای دلش در ره هوس لغزید

اسیر زلف و رخ و خال و خط به مدرس عشق
بود چنانکه شناسد کسی سیاه و سفید

به کام مرده دلان ریختی زلال حیات
لبت چو در جسد نای روح نغمه دمید

زتیغ بازی برق نگاه او امروز
ز روی باده کشان شعله شعله رنگ پرید

بسان طائر ذی بال می پرانیدند
اگر چو جویا می داشت پیر خم دومرید