شمارهٔ ۵۱۱ جویای تبریزی | کتاب غزلیات

مانع سوز دل خستگی آزرم شود
کی علاج تب عشق از عرق شرم شود

دین و دل نذر گذارم تو مگر رام شوی
می کشم چله کمان تو مگر نرم شود

گردد از عکس رخش موم صفت آینه آب
هم چو خورشید مه من چو ز می گرم شود

می شود شرم ز بالای خرامت شوخی
شوخی از پهلوی تمکین تو آزرم شود

بید مجنون ز سرافکندگی آید بنظر
از قد و قامت او سرو چو در شرم شود

برد دلش نور نور یقین تافته جویا چون شمع
زآتش عشق کسی را که سرش گرم شود