شمارهٔ ۵۷۰ جویای تبریزی | کتاب غزلیات

از گریه دیده ای که سفیدش نمی کنند
روشن سواد سرمهٔ دیدش نمی کنند

با درد و غم کسی که نه امروز صبر کرد
فردا به جام صاف امیدش می کنند

دیوانه ای که شسته زامید و بیم دست
پابند دام وعد وعیدش نمی کنند

جویا چو گل کسی که دهانش دریده نیست
محروم بزم گفت و شنیدش نمی کنند