شمارهٔ ۶۳۴

غزلیات

چو او در بزم ارباب هوس می‌رفت و می‌آمد
مرا جان در بدن همچون نفس می‌رفت و می‌آمد

ز شوق دیدن لعلش سحرگه غنچهٔ گل را
تذرو رنگ بیرون از قفس می‌رفت و می‌آمد

اگرچه پای سعیم بود در دامان صبر، اما
دلم در سینه مانند جرس می‌رفت و می‌آمد

روان بی‌قرار از جسم غم فرسوده‌ام بر لب
به شوق پای‌بوست هر نفس می‌رفت و می‌آمد

ز دل‌سختیش جویا همچنان کز کوه برگردد
فغانم جانب فریادرس می‌رفت و می‌آمد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

دیوان {{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.description }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}