شمارهٔ ۶۷۵ جویای تبریزی | کتاب غزلیات

غمی به خاطرم از بیش و کم نمی آید
به هر دلی که رضاجوست غم نمی آید

به هر چه می کنی، امیدوار بخشش باش!‏
که از کریم به غیر از کرم نمی آید

گسیختن نتواند چو با تو دل پیوست
ز هر که رام تو گردید رم نمی آید

فغان که غافلی از نکهت کباب دلم
به هر کجا که تویی بوی غم نمی آید

امید رحم ز چشم تو عین ساده دلیست
کزین سیاه درون جز ستم نمی آید

مجوی جوهر مردی ز خودنما جویا
که هیچ کار ز شیر علم نمی آید