شمارهٔ ۷۱۱ جویای تبریزی | کتاب غزلیات

فصل بهاران شده ساغر بگیر
از بط می خون کبوتر بگیر

زین رخ چشمی که ترا داده اند
خرده به گل نکته به عبهر بگیر

دامن گلچین ز شفق شد افق
کام دل از بادهٔ احمر بگیر

ساغر خورشید گرفته است ابر
از کف ساقی قدح زر بگیر

با کف خالی ز عمل روز حشر
جهد کن و دامن حیدر بگیر