شمارهٔ ۷۲۷ جویای تبریزی | کتاب غزلیات

آب از گداز دل نخورد سرو آه اگر
چون داغ لاله قد نکشد از بر جگر

شفتالویی به جان ز لب یار می خریم
بیجا نگشته ایم به سودای او بمر

سرگرم رقص گشت و مباد آفتی رسد
از موج پیچ و تاب به آن نازنین کمر

مردان برای متقیان عین راحت است
بر روزه دار عید بود راحت سفر