شمارهٔ ۷۴۸ جویای تبریزی | کتاب غزلیات

غیر از ایام وصال بت دلخواه مپرس
چند پرسی ز شب هجر، مپرس آه مپرس!‏

همچو شمعم دم تقریر زبان درگیرد
جان من! آه، از این آتش جانکاه مپرس

در ره عشق تو کردم قدم از سر چو شرار
اولین گام ز خود رفتنم از راه مپرس

این یکی جان گل آن شعلهٔ افلاک گداز
از نسیم سحر و آه سحرگاه مپرس

چند پرسی که چه حال است ترا ای جویا
مستم و نیستم از حال خود آگاه مپرس