شمارهٔ ۲۲۲

غزلیات

دردمندیم و لب لعل تو درمان منست
وآتشی از لب دلجوی تو بر جان منست

مشکل آنست که در دست و دلم را در جان
حاصلی نیست چو این دل نه به فرمان منست

دل و دینم بربود او و رخ از من پوشید
بی وفایی چه کنم عادت جانان منست

شب همه شب ز خیال تو نمی‌یارم خفت
روز تا شب به سر کوی تو افغان منست

زاری ما به فلک رفت و به گوشت نرسید
هیچ شک نیست که از بخت پریشان منست

جور بیگانه به هر حال توانم بردن
مشکل آنست که فریاد ز خویشان منست

شد جهان بی سر و سامان و به غورش نرسید
چه توان کرد چو این خوی جهانبان منست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}